چمشها را باید شست! شستم
جور دیگر باید دید! دیدم
زیر باران باید رفت! رفتم
ولی او نه چشمهای خیسم و نه نگاه دیگرم ؛ هیچکدام را ندید فقط خندید و گفت: دیوانه باران زده
RSS