اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن
اگر کسی را دوست داری خردش نکن
اگر دستی را گرفتی رهاش نکن
چمشها را باید شست! شستم
جور دیگر باید دید! دیدم
زیر باران باید رفت! رفتم
ولی او نه چشمهای خیسم و نه نگاه دیگرم ؛ هیچکدام را ندید فقط خندید و گفت: دیوانه باران زده
RSS